سلام ، به سایت حسینیه المهدی(عجل الله) زرند موقوفه مرحوم حاج سید مهدی صمدانی خوش آمدید.

کتیبه یا ابا عبدالله

شهید سید رضا صمدانی

شهید سیدرضا صمدانی

کتیبه یا ابا عبدالله

همرزمانم توی جبهه روی زمین خالی میخوابند من چطور روی قالی بخوابم

صدای دق الباب آمد بچه ها رفتند درب  خونه را بازکردند

دیدم همه باخوشحالی دارند سر و صدا میکنند

امدم روی حیاط دیدم سیدرضا امده رفتم بگیرمش داخل بغلم دیدم با احتیاط میاد جلو

با دستهام شونه هاش گرفتم

پرسیدم زخمی شدی

گفت چیز مهمی نیست  یه خراش بیشتری برنداشتم

آمد داخل پیراهنش دراوردم دیدم سینه اش ترکش خورده وپانسمانش نیاز به تعویض دارد

زنگ زدم یکی از آشناها پرستار بود آمد زخمش شستشو داد و پانسمانش که عوض و یک سرم بهش وصل نمود  ورفت

چراغ خاموش کردم رفتم تا استراحت کند نیمه های شب آمدم سری بهش بزنم دیدم قالی دست بافت که خودم ومادرش بافته بودیم جمع کرده بود و روی زمین خالی بدون هیچگونه زیر اندازی خوابیده بود خیلی مظلومانه خوابیده بود

موقع اذان صبح بیدارشد بعداز اقامه نماز  پرسیدم بابا چرا اینکار را کردی

سرش انداخت پایین گفت آخه بابا همرزمانم توی جبهه روی زمین خالی میخوابند من چطور روی قالی بخوابم

این وگفت ورفت من ماندم درحالی نگاهش می کردم به بزرگ منشی بچه17ساله فکر میکردم